💓جـایی بـرایِ خـودِ واقــعیم💓

.....برای مخاطبی که ندارم🌱🌈

تبلیغات تبلیغات

من برگشتم

با کوله باری از سوغاتی از سمت مامانمو مادرشوهر بعد ۸ روز برگشتم خونه😁گفتم الان خونه تحویل میگیرم بازار شااااام... ولی دیدم خونه تمیز و مرتب و مهدی که با خنده نگاهم میکرد چون از تعجب چشمام شد ۴تا ک خونه یک هفته دست مرد باشه و انقدر مرتب؟ سینک تمیز بدون زبال سرویس تمیز ظرفا شسته فقط یک مبل بدنش دیگ دیده نمیشد انقدر ک روش لباس بود🤣 به مهدی گفتم افرین بهت دیگ میتونم باخیال راحت خونه رو بسپرم بهت و برم این ور اون ور🤪 امروز دو سری لباس شستم بعد رفتم بازار
ادامه مطلب

جوونه🌱

نمیدونم چی بگم... اصلا نمیدونم با چه واژه هایی حسمو بیان کنم هنوز نمیدونم چی شده و چی قراره بشه شاید اولین بار ک تو نامزدی اینجا رو ساختم برای خلوت خودم فکرشم نمیکردم همچین پستی رو آپ کنم و بگم منم " مادر " شدم که بگم مهدیِ من " پدر " شده و حسابی بزرگ شدیم چرا دروغ بگم؟خیلی میترسم نمیدونم چه شب و روز هایی در انتظارمه اما خدا میدونه لحظه شماری میکردم برای این روزها.... بعد دوسال و یک ماه عروسی و بعد ۶ سال عقد و بعد ۱۰سال رابطه رسیدن به این مرحله از زندگی
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها